تماس راستکی!!

وه چه خوشبختی محالی!!!

امروز صبح گوشیم خاموش بود و وقتی روشنش کردم متوجه شدم باهام تماس گرفتی...

میدونستم حتما باز هم یکی از همون تماس های اشتباهیه ....

وگرنه تو هرگز با من تماس نمی گیری ...

اما به خودم گفتم بگذار زنگ بزنم شاید واقعا تماس گرفتی و کارم داشتی!!!

زنگ زدم ....

بوق اول ...

بوق دوم ...

بوق سوم ...

بوق چهارم ...

و من خوب با صدای این بوق ها آشنا بودم ...

و دست آخر تماسم رو رد کردی ...

با لبهای آویزون به صفحه گوشیم خیره شدم ...

که در کسری از ثانیه دوباره اسمت روی صفحه گوشی افتاد

- جانم؟

-الو سلام

-سلاااااااااااااام عزیییییییییییییییییییییزم .... خوبی؟

- زنگ زدم شرکت کسی جواب نداد ...

- جدی؟؟ چه ساعتی؟

- هشت و نیم ...

- اها ... اون موقع بچه ها هنوز نیومدن ... کسی نبوده ... راستی تو تاچ گوشیت خرابه؟

- اره .... اشتباهی بهت زنگ زدم؟

- اره ... البته برای من سعادته!!! راستی مادرم برگشته ...

- خوب چشمت روشن ...

- نیومدی پیشم ...

- میام یکم درگیرم ...

- این هفته میای؟

- بلههههه (ازون بله های مخصوص خودت با لحن و صدای خودت)

- پس من منتظرت باشم بله؟؟

- بله بله ...

- مراقب خودت باش ... دوستت دارم ...

- منم دوستت دارم عزیزم ...

- خداحافظ

- خداحافظ

 وقتی تماسمون قطع شد پر از حس بهت و پرواز و شوق بودم ....

حس می کردم فضای اون اتاق برای اون حجم از دلخوشی من کافی نبود ...

حس پرواز بود و جیغ های زیرلبی پر از ذوق و لبخندی که تا الان هم روی لبم هست ...

ممکنه برای خیلیها این مسخره باشه ...

هرکس ممکنه به زعم خودش این اتفاق رو تفسیر کنه ...

اما فقط کسی مثل من میدونه حتی یک تماس راستکی از طرف کسیکه ماه ها ازش بیخبر بودی .... میتونه فقط شبیه  یک معجزه باشه ....

فقط کسی مثل من که پیوسته صدای بوق آزاد یا گوشی مشترک مورد نظر خاموش است رو شنیده باشه میدونه که الان بودن و تماس گرفتن مشترک مورد نظرش نهایت خوشبختیه ....

 

 

*** انگار کسی دیشب صدای من رو شنید ... چطور ممکنه که اون دقیقا فردای همون روز یکه من از تماس های اشتباهیش غصه دار بودم و از اینکه جوابم رو نمیده، حالا خودش زنگ زده باشه اونم با لحنی که سرشار از شادی و امید بود ... 

ممنونم ازت اون کسی که صدای دیشب من رو شنیدی.

/ 0 نظر / 22 بازدید