قمار

یه قمار باز شاید از همون اول بدونه که دستش خالیه و شانس خیلی کمی داره اما تا آخرین برگه بازی می کنه شاید چون به یک اشتباه حریفش به یک لغزش حریفش امید بسته ....

 چریک محبوبم ...

مرد استوارقامتم...

ماه هاست که حال یک قمار باز رو دارم که  فهمیده دستش خالیه ... دستش خالیه اما باز هم روی عشق تو تا آخرین برگه اش قمار می کنه ...  شاید چون به لغزیدن دل تو امید بسته ... شاید چون به یک لحظه اشتباه تو دل بسته ...کاش اشتباه کنی... کاش حتی اشتباهی دوستم داشته باشی ...

اصلا میون این همه اشتباه توی دنیا چرا نباید سهم من یک اشتباه تو باشه؟

محبوبم ...

محبوبم ...

جانم ...

نباید با تو وارد بازی می شدم.... باید میدونستم تو حتی دستت خالی از برگه هم که باشه از من قدرتمندتری ...

اما به من حق بده ... از کجا باید میدونستم چشمهات به تنهایی برای به زانودرآوردن من کافی هستند؟ از کجا باید میدونستم با حریفی قمار می کنم که سخت و محکمه ...

سر این میز یک طرفش قلب منه ...

یک طرفش خود تویی ...

اگر تو برنده این بازی باشی از پشت میز بلند میشی و  قلب من رو تا همیشه با خودت خواهی برد و به تو قول میدهم که هرگز در مقابل هیچ مردی قلبی نخواهم داشت...

و اگر من برنده باشم.... از پشت میز بلند میشم و دستهات رو می گیرم و تو رو با خودم می برم ... تمام تو مال من خواهی شد.... چشمهات مال من خواهند شد...

 

/ 0 نظر / 13 بازدید