گفتن یا نگفتن مسئله این است ...

نمی دونم آیا باید اون حرفهایی که توی قلبمه به  زبون بیارم و بهت بگم یا نه...

نمی دونم تو آیا متوجهشون خواهی شد یا نه ...

نمی دونم حتی با گفتنشون تو رو از دست خواهم داد یا نه ...

نمی دونم اگر حرفهای قلبم رو بهت نگم آیا بعدا هرگز فرصتی پیش خواهد اومد که بتونم اونها رو بهت بگم یا نه...

نمی دونم اگر بهت نگم چی توی قلبم می گذره آیا تا آخر عمرم می تونم  خودم رو بابت اجحافی که در حق قلب خودم کردم ببخشم یا نه؟

نمی دونم آیا اصلا حرفهای من به حال و هوای اینروزهات و به جهانت می خورن یا نه ...

یه چیزی مثل یک ندا توی قلبم می گه: هنوز وقتش نیست ...

اما وقتی یاد این میفتم که ممکنه هر لحظه برای همیشه از دستت بدم... وقتی یاد روزهای نبودنت میفتم ... دلهره تمام وجودم رو می گیره و می خوام با گفتن هرچی که توی قلبمه بتونم جلوی یک اتفاق بد رو بگیرم... می خوام با گفتن این حرفها تو رو به با هم بودنمون راضی کنم ...

/ 0 نظر / 21 بازدید